طـــعم تـلخ قـهوه زیــر ایــــــــفل

یه زمانی اینجا رو خیلی دوست داشتم...هنوزم دارم ولی نه مثل سابق... روزام شلوغ شده... وقت نمیکنم بیام اینجا....اینجا دیگه مثل سابق نیست... شور و شوق قدیم توم نیست... منتظر این روز بودم که از اینجا خسته شم....اینجایی که یه موقعی واقعا دوسش داشتم و روزی چندبار بهش سر میزدم...ولی دیگه نمیتونم...نمیتونم اینجا باشم و بنویسم... احتمالا برم یه جا دیگه که کسی نشناستم و هرازگاهی توش یه پست بذارم و خودمو خالی کنم فقط همین...

+دوستایی که اینجا بودن و هیچوقت یادم نمیره...مواظب خودتون باشین :)

|۱۳٩۳/٢/۳۱| ٤:٥٢ ‎ب.ظ|کاتریـــن نظرات ()

بیست و سه روز از سال نو میگذره و من تازه وقت کردم که بیام اینجا... البته دسترسی به نت هم نداشتم خلاصه سال نوی همگی مبارک...امسال عید خوبی داشتیم هم اوایلش هم اواخرش یعنی دوازدهم فروردین که تولدم بود و بیست ساله شدم :) بیست سالگی حس عجیبی داشت یعنی دقیقا نمیدونم که چه حسی داشتم ولی همون ترس همیشگی از بالا رفتن سن و اینکه به مرگ نزدیک تر میشم و تو این بیست سال هنوز کار خاصی نکردم باهام بود....سعی میکنم که باهاش کنار بیام و زندگیمو بکنم....

امسال کلی هم هدیه گرفتم....اول اینکه دو سه روز قبل از عید لپ تاپ گرفتم و کلی ذوق کردم البته یه تومن هم به خواهرم بدهکار شدم ولی بقیشو حدود یک و دویست خودم دادم... بعدم که گوشیم که چهار سال واسم کار کرده بود خراب شد گوشی کوچیک خواهرم چندروزی دستم بود تا اینکه بابا مامانم غافلگیرم کردن و یه گوشی خوشگل واسه تولدم خریدن...می می خواهر کوچیکم هم یه تی شرت واسم خرید داداشم هم یه ست خودکار و خودنویس خوشگل بهم داد... و اینکه خواهر بزرگم واسه عیدی ست کیف پول و کیف آرایش و آینه و لباس کلی چیزای جینگیل پینگیل که باهاش بود و البته همشون  سنتی بودن رو برام خریده بود...و البته تبریکای دوستام واسه تولدم که کلی خوشحالم کرد...و البته یه چیز دیگه هم روز تولدم خیلی خوشحالم کرد اینکه یکی از دوستای خوبم روز تولدم که خیلی خونه سوت و کور بود و کم کم داشتم دپ میشدم باهام صحبت کرد و حالم خوب شد همینجا ازش کلی تشکر میکنم :)

یه خبر دیگه اینکه 20 درصد به حقوقمون اضافه شد یعنی تقریبا 458 تومن شد که پنجاه تومن واسه بیمه و اینا میره تقریبا 400 تومن میمونه(ایکن کلی ذوق)

همگی سال خوبی داشته باشید:)

|۱۳٩۳/۱/٢۳| ۱:۳٦ ‎ب.ظ|کاتریـــن نظرات ()

از امروز تعطیل شدیم تا 16 فروردین...

خیلی خیلی مشتاق عید هستم ... دلم واسه خواهرام و داداشم تنگ شده ... دوس دارم زودتر دور هم جمع شیم ... خدا کنه امسال عید خوبی باشه و بهمون خوش بگذره ...

کتاب اوژنی گرانده رو تموم کردم ... بد نبود ولی با تعریفایی که ازش شنیده بودم انتظار بیشتری ازش داشتم ... یه کتاب هم از خواهرم گرفتم به اسم دفتر.چه ممنوع ... نویسندش رو یادم نیست ... گذاشتمش خوابگاه که بعد از تعطیلات بخونمش ... همچنان عطش کتاب خوندن دارم ...

قراره لپ تاپ بگیرم و خیلی خیلی خوشحالم ... نصف پولش واسه خودمه و یه خورده هم از خواهرم قرض کردم ... زندگیه قسطیه منم شروع شد :دی

قراره از بعد از عید 20 درصد به حقوقمون اضافه بشه ... میشه حدود 400 و خورده ای ... درسته کمه ولی به همینشم راضی هستیم خدارو شکر...

همیشه دوس داشتم یه اتاق مثل پولدارا تو فیلما داشتم که واسه هرچیزی یه کمد داشتن...یه کمد لباس یه کمد کفش یه کمد کیف و ...هنوز مثل اونا نشدم  ولی فک کنم کم کم دارم میشم :دی

+اگه تنهایی رو فاکتور بگیرم از همه چیز زندگیم فعلا راضیم و مشکلی ندارم... خدایا ازت ممنونم فقط مثل همیشه حواست بهم باشه ها :*

+پیشاپیش عیدتون مبارک :*

|۱۳٩٢/۱٢/٢٠| ٩:۳۸ ‎ب.ظ|کاتریـــن نظرات ()

از کنکورم تا الان کتاب نخونده بودم... بعد از مدت ها رفتم سراغ کتاب.. کتاب یاز.ده دقیقه از پائو.لو کوئیل.و رو خوندم... بد نبود باعث شد دوباره یاد کتاب و کتاب خوندن بیفتم... الان جنون کتاب گرفتم... همیشه دوست داشتم یه کتابخونه ی خیلی بزرگ داشته باشم بشینم یه گوشه از صب تا شب فقط کتاب بخونم بخونم بخونم تا همونجا خوابم ببره دوباره فردا صبحش شروع کنم خوندن...

تو کتابخونه ی خونمون دنبال کتاب میگشتم که کتاب اوژنی گرانده از بالزاک رو پیدا کردم تو ادبیاتی که این ترم پاس کردم دربارش نوشته بود... شروع کردم خوندش ولی از اولاش که زیاد خوشم نیومده حالا ببینم بعدش چی میشه.... صد سال تنهایی رو هم داریم ولی هنوز نخوندمش بعله یه همچین آدمی هم مثل من هست که هنوز صد سال تنهایی رو نخونده باشه با اینکه تو خونه داریمش :)

دانشگامون قول داده که هر سال ببرتمون نمایشگاه کتاب تهران....عاشق اونجام دیگه ولی پارسال حتی یه دونه هم کتاب نگرفتم باورتون میشه!!!!!!!!ولی یه خورده پول کنار میذارم واسه کتاب که اگه امسال دوباره بردنمون کلی کتاب بگیرم.... از این به بعد ماهانه یا دو ماه در میونم یکی دوتا کتاب واسه خودم میگیرم که تو چندسال آینده شاید به آرزوم رسیدم و یه کتابخونه ی قشنگ و بزرگ از کتابایی که دوست دارم رو داشته باشم...

+ یه چیزی تو این مایه ها کلیک

+اینجا واقعا هوا سرده و کلی برف اومده... کاش این زمستون و هوای سرد هیچوقت تموم نشه....

|۱۳٩٢/۱۱/۱٠| ٩:۳٠ ‎ب.ظ|کاتریـــن نظرات ()

MisS-A